تبلیغات
بهترین وبلاگ سرگرمی
آفرینش,زن,

.:. امروز :
   
 
آرشیو موضوعی
پیوندها
پایگاه تخصصی رایانه
تعبیر خواب آنلاین
دانلود ، فیلم ، عکس ، نرم افزار
کسب درآمد از اینترنت (آموزش رایگان)
فروشگاه فیلم DVD
دانش آنلاین.کام|مرجع آموزش ایرانیان
امكانات
ابر برچسب ها
آهنگ ,

تبلیغات





آفرینش زن
موضوع مطلب : داستان های زیبا  ،
آنگاه که خداوند جهان را، خورشید را و ماه و ستارگان را، تپه ها را و کوهها را، جنگل ها را و سر انجام مرد را آفرید به آفرینش زن پرداخت. پروردگار گرامی ما، پیچش پیچکها، لرزش و جنبش علفها، سستی نی ها، نازکی و لطافت گلها، سبکی برگها، تندی نگاه آهوان، روشنی پرتو خورشید، اشک ابر های تیره، ناپایداری باد، ترس و رمندگی خرگوش، غرور طاووس، نرمی کرک، سختی الماس، شیرینی عسل، درندگی ببر، گرمای آتش، سرمای برف، پر گویی زاغ وصدای کبوتر را یکجا در آمیخت و از آن زن را آفرید و او را به مرد داد...
آنگاه که خداوند جهان را، خورشید را و ماه و ستارگان را، تپه ها را و کوهها را، جنگل ها را و سر انجام مرد را آفرید به آفرینش زن پرداخت. پروردگار گرامی ما، پیچش پیچکها، لرزش و جنبش علفها، سستی نی ها، نازکی و لطافت گلها، سبکی برگها، تندی نگاه آهوان، روشنی پرتو خورشید، اشک ابر های تیره، ناپایداری باد، ترس و رمندگی خرگوش، غرور طاووس، نرمی کرک، سختی الماس، شیرینی عسل، درندگی ببر، گرمای آتش، سرمای برف، پر گویی زاغ وصدای کبوتر را یکجا در آمیخت و از آن زن را آفرید و او را به مرد داد.
روزگار مرد سرشار از خوشبختی شد. زیرا اینک وی کسی را داشت که انباز خوشی ها و شادی هایش باشد با این همه پس از چندی مرد روی به در گاه خدای آورد و گفت: خداوندا این موجودی که به من ارزانی داشتی زندگی مرا تیره و تار ساخته، یکسره پرچانگی می کند و جان مرا به لب رسانده است. هرگز مرا تنها نمی گذارد و توجه دایمی می خواهد، بیهوده فریاد می کشد و همیشه تنبل است، من آمده ام او را پس بدهم! چرا که نمی توانم با او زندگی کنم. خداوند زن را پس گرفت. هشت روز گذشت. آنگاه مرد به در گاه خدا آمد و گفت: خداوندا! از روزی که زن رفته زندگی من پوچ و تهی شده است. به یاد می آورم که چگونه با من می رقصید و می خندید و زندگی را سرشار از لذت می ساخت. به یاد می آورم که چگونه بر من می آویخت و آنگاه که خورشید پنهان می شد و تاریکی پیرامون مرا فرا می گرفت زندگی من چه آسوده و شیرین می گذشت. خداوند زن را پس داد. یک ماه گذشت... دوباره مرد به آستان خداوند آمد و گفت: پروردگارا من نمی توانم او را بشناسم و رفتارش را دریابم اما می دانم که او پیش از آنکه مایه خوشبختی من باشد مایه رنج و آزار من است. خداوند پاسخ داد به راه خود برو و آنچه نیک است به جای آر.
مرد شکوه کنان گفت: اما من نمی توانم با او زندگی کنم.
خداوند گفت: بی او هم نمی توانی زندگی کنی.
ارسال شده توسط:saeed afshar در دوشنبه 9 شهریور 1388 | نظرات()
مطالب گذشته

خسته ام از آرزوها ...
یک داستان عجیب !
چیست که تو را دوست دارم !
اس ام اس عاشقانه
روز بارانی
طعم خنده های تو
درباره ی انسان
داستان مهندس و مدیر
بار ندامت
قانون عشق
حسرت
قلبم مال تو
یه شعر قشنگ
جمعه های نا تمام
کوچه های قلب من

آرشیو ماهانه
شهریور 1388
نظر سنجی
+ به نظر شما بهترین خواننده ایران کیه ؟
-
-
-
-
-
-
-
آمار كلی وبلاگ
نویسندگان saeed afshar

آمار وبلاگ بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید های این ماه :
بازدید های ماه قبل :
کل بازدید ها :
تعداد کل مطالب :

اطلاعات بیشتر
Pagerank
تبلیغات

‍CopyRight © 2008 - 2009 by http://best-seven7.mihanblog.com . Allreserved
This Template Transporting For Mihanbblog By WorldTemp.MihanBlog.Com And Special Thanks To Milad Mahdavi

آفرینش,زن,